مثل باران

مهم نیست دریایی وسیع باشی یا برکه ای کوچک ، اگر زلال باشی آسمان در توست


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

پوشالی

امروز از جلوی حرم رد شدم

یهو اشک تو چشمام جمع شد

چقدر دلم اسه حرم تنگ شده...

فکر کنم یک ماهه، یا شایدم بیشتر که نرفتم!

داشتم فکر میکردم چقدر درس منو از خیلی چیزا دور کرده

خیلی چیزا

البته همه ش هم درس نیست

خودم بی لیاقت شدم...


یکی میگفت : هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد !

مشکل اینجاست که جورشو میکشی ولی طاووسی هم در کار نیست

وقتی رابطه ها جای همه چیزو میگیرن

دیگه مدرک به چه دردی میخوره

اونوقته که دلت میخواد درس و همه چیو بندازی دور و بری پی زندگیت

با اینکه درس خوندنو دوست دارم ولی اگه قرار باشه بعد اینهمه زحمت و خستگی

آخرش بشم یه چیزی مثل همونی که قبلا بودم یا حتی بدتر و کمتر

خب دلزده میشم ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 7:43 PM توسط مثل باران | 25 نظر


بدون عنوان

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام، دوست می‌دارم
تو
را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام، دوست می‌دارم
تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم …

برای اشکی که خشک شد و هیچوقت نریخت … لبخندی که محو شد و هیچگاه نشکفت، دوست می‌دارم
تو را بخاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم

تو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم …

تو را بخاطر بوی لاله‌های وحشی
به خاطر گونه زرین آفتابگردان
برای بنفشی بنفشه‌ها دوست می‌دارم
تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تو را بجای همه کسانی که ندیده‌ام، دوست می‌دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها
و پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم
تو را به اندازه همه کسانی که نخواهم دید، دوست می‌دارم
اندازه قطرات باران، اندازه ستاره‌های آسمان، دوست می‌دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت، دوست می‌دارم
تو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم

تو را بجای همه کسانی که نمی‌شناخته‌ام، دوست می‌دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته ام، دوست می‌دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه
تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تو را بجای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم

دوست می دارم...




ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 5:18 PM توسط مثل باران | 61 نظر


...

شهادت حضرت فاطمه زهرا رو تسلیت میگم به همه دوستان عزیزم



نه میتونم مثل خیلی از دوستان بنویسم و نه شعر بگم

چیزی که جز توانایی لیاقت میخواد و من فاقدش هستم

فقط التماس دعا...

+ نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 11:19 PM توسط مثل باران


رهایی

از خونه میرم بیرون ، نگاهم به آسمون گره میخوره

آبیِ و کمی ابری ولی از بارون خبری نیست

دلم بارون میخواست اما

یه نسیم خنک میخوره توی صورتم

با خودم میگم بارون مهم نیست

همه جا سبزِ و باغچه ها پر از گل شدن

هوا خوبه ، خیلی خوب

اونقدر که دلم میخواد عمـــیق و عمـــــــیق تر نفس بکشم

دلم میخواد رها بشم و پرواز کنم

نه فقط بارون مهم نیست

مهم همه اونچیزاییِ که هستن

همه اونچیزایی که کم هم نیستن


راستی

چقدر خوبه که زندگی جریان داره

بدون بارون

بدونِ من

بدون خیلی چیزای دیگه

زندگی همچنان در جریانِ

و چقدر خوبِ که خدا هست

مهربون تر از همیشه



+ این عکس و دو روز پیش توی دانشگاه گرفتم

توی ادامه مطلبم چند تا عکس گذاشتم دوست داشتین ببینین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین ماه سال 1391 ساعت 5:33 PM توسط مثل باران | 52 نظر


مقصد ...

فقیر به دنبال شادی ثروتمند

و ثروتمند به دنبال آرامش فقیر است !

کودک به دنبال آزادی بزرگتر

و بزرگتر به دنبال سادگی کودک است !

پیر به دنبال قدرت جوان

و جوان در پی تجربه سالمند است !

آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت

و آنان که مانده اند در دل رویای رفتن دارند !


خدایا ...

کدامین پل در کجای دنیا شکسته است

که هیچکس به مقصد خود نمی رسد!؟




+ امروز بعد از کلی انتظار بالاخره بارید.

+ انگیزه ، انگیزه میخوام برای ادامه دادن، برای تموم کردن راهی که شروعش کردم



+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین ماه سال 1391 ساعت 00:01 AM توسط مثل باران | 20 نظر


نَه...!

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
+ نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین ماه سال 1391 ساعت 4:24 PM توسط مثل باران | 26 نظر


بهار ...

همیشه فکر میکردم بهار رو بیشتر از همه فصلها دوست دارم

البته بهار رو دوست دارم ! خیلی

اما امسال فهمیدم تهِ تهِ دلم زمستون رو بیشتر دوست دارم

اینو دو روز مونده به تحویل سال وقتیکه برف اومد متوجه شدم

دیدم چقدر زمستون وقتی تموم بشه دلم واسه ش تنگ میشه

نه واسه اینکه خودم زمستون به دنیا اومدم ، اصلا

شاید به خاطر سپید بودن و یکرنگ بودنشه !

چون حس میکنم زمستون خودشه و ظاهرسازی نمیکنه

دلم همین الانم واسه زمستون تنگ شده خیلی

اما خب بهارم خیلی خوبه و دوست داشتنی

در واقع همه فصلها خوبن

من فکر میکنم اینکه چه فصلی رو دوست داشته باشیم

و چه فصلی رو نه همه بستگی به ذهنیت خودمون داره

وقتی من میگم پاییز بی نهایت دلگیر هست

واسه تصویریِ که خودم از پاییز توی ذهنم ساختم

واسه خیلیها هم پاییز دوست داشتنی ترین فصل هست!


این دقیقا مثل زندگی

اینکه احساس خوشبختی کنیم یا نه!

بستگی به تصویری داره که از زندگی توی ذهن خودمون ساختیم

حتی توی سخت ترین شرایط هم میشه احساس خوشبختی کرد

به قول دوست عزیزی داشتنی ها کم نیستن

اگه همیشه به جای نداشته هامون

کمی هم به داشته هامون فکر کنیم

تحمل خیلی از مشکلات راحت تر میشه ( توصیه اول به خودم )!




ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین ماه سال 1391 ساعت 5:35 PM توسط مثل باران | 44 نظر


ناگفتنی ها

اسم اولین وبلاگم رو میخواستم بذارم ناگفتنی ها

دلم میخواست همه حرفهامو مخصوصا حرفهایی که نمیتونستم در دنیای واقعی بیانشون کنم رو بنویسم

اولش حس میکنم خوب بود ، اما نشد ...

من نه میتونم خوب بنویسم ، نه میتونم شعر بگم و حرفهامو در قالب شعر بیان کنم

شاید حق با اون کسی بود که بهم گفت " اصلا تو رو چه به نوشتن! "


هرچند من تک تک اتفاقات زندگیم رو، همه روزها و لحظه ها و ثانیه ها رو مینویسم اما نه اینجا و نه در هیچ صفحه مجازی و واقعی دیگه ای

من توی ذهنم هر روز و هر لحظه در حال نوشتنم ، گاهی کوتاه ، گاهی طولانی ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ...

در واقع حس میکنم لحظه های زندگیم رو اگه جایی ثبت نکنم نمیگذرن ، اینطوری لااقل تخلیه میشم

مشکل اصلیِ من اینه که اصلا نمیتونم حرفهای دلم رو به کسی بگم حتی به نزدیکترین دوستانم و حتی به یک مشاور

شاید چون اصلا گفتنی نیستن...


اینروزهای آخر سال زیاد فکر میکنم

به خودم و به اطرافیانم

به روزهای زندگیم که گذشتن

به اینکه چقدر از فرصتهای طلایی زندگیمو بیهوده از دست دادم

و چقدر از فرصتهام استفاده کردم ...


به سال نود، سالی که گذشت

انگار که به یکسال قبلم سفر کردم

با خاطره های خوبش خندیدم و با خاطره های تلخش اشک ریختم

به نوروزی که سیاه شد و به عزیزی که واسه همیشه رفت...

به قبول شدنم توی کنکور...

به روز تولدم و دوستانی که منو شرمنده کردن و محبتهاشون رو هیچ وقتِ هیچ وقت فراموش نمیکنم و به داشتنشون تا زنده ام افتخار میکنم

و به دوستانی که روزی بودند شاید فراموشم کردن اما برای من تا همیشه فراموش نمیشن و آرزو میکنم هرکجا هستن خوب و سلامت باشن


اما سال نود با همه خاطره های خوب و بدش داره تموم میشه

دوست دارم این روزای آخر سال وقتی داریم دلمون رو خونه تکونی میکنیم

اگه از کسی ناراحتیم ، ببخشیم ، اگه قهریم سوء تفاهم ها رو بذاریم کنار و آشتی کنیم

خودم از هیچکسی ناراحت نیستم و اگر هم بودم دیگه نیستم


توی این مدت هم اگر ناخواسته کسی رو رنجوندم ،همین حالا عذر خواهی میکنم و از صمیم قلب میخوام که من رو ببخشه


+ سال جدید رو پیشاپیش به همه دوستان عزیزم تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از سلامتی و شادی و اتفاقات خوب باشه براتون


بابت پرحرفیم عذر خواهم ، دیگه تکرار نمیشه ...


+ نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1390 ساعت 1:52 PM توسط مثل باران | 44 نظر


stop

هِے

هِـــے

زندگــــے

آهستـــهـ تــر

پیادهـ مــے شـومــ

ایستگـــاهـ بــــــعدے



+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند ماه سال 1390 ساعت 5:06 PM توسط مثل باران


گل مریم...

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست

خدایا

خدایا به سلامت دارش ...



     یا علی ...

+ نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند ماه سال 1390 ساعت 10:38 PM توسط مثل باران


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>